محمد حسن خان اعتماد السلطنه
834
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
درآورد و ملازمان خواجه محمّد پيش او رفته نوكر شدند ، امّا چندى نگذشت كه ملازمان مزبور به اتّفاق زوجهء اباى اسباب قتل او را فراهم كرده سر او را بريدند و به استرآباد شتافتند و آن سر را در قزوين نزد شاه طهماسب آوردند . هم در اين سال رستم پاشا وزير اعظم سلطان سليمان خان سلطان عثمانى شيخ زين الدّين جبل عاملى را كه از مكّه به اسلامبول احضار كرده بدون اينكه به عرض سلطان برساند آن عالم بزرگوار را مقتول و شهيد نمود . مصنّفات شيخ جليل شهيد بسيار است از آن جمله شرح لمعه مىباشد . اروپا - ( اسپانيول ) - شارلكن كه خود را از سلطنت خلع كرده بود داخل يك معبدى شده رهبانيّت اختيار مىكند . [ سنهء 966 هجرى - سنهء 1558 مسيحى ] آسيا - آمدن سلطان بايزيد بن سلطان سليمان خان به ايران . تبيين آنكه در اين سال سلطان سليمان خان پسر خود سلطان بايزيد را از حكومت كوتاهيّه معزول كرده حكمرانى اين ولايت را به پسر بزرگ خود سلطان سليم كه در قونيه بود داد . سلطان بايزيد از اين التفات سلطان نسبت به برادر بزرگ خود حسد برده به خيال طغيان و سركشى افتاد و اموال بسيار به لشكريان داده عساكر زيادى تجهيز نمود و به قصد دفع سلطان سليم از قونيه حركت كرد ، سلطان سليم چون اين بشنيد قاصدان به خدمت سلطان سليمان خان فرستاده مطلب را به دربار سلطانى اظهار نمودند ، سلطان حكم كرد احمد پاشاى امير الامراء و فرهاد پاشاى فرمانفرماى قرامان و على پاشاى ذو القدر با لشكرى جرّار به طرف سلطان بايزيد حركت كنند و او را به راه ديار عدم روانه نمايند ، چون ايشان به حوالى قونيه رسيدند سلطان سليم از قلعه بيرون آمده به ايشان پيوست و سلطان بايزيد در برابر ايشان صف جنگ آراسته در كمال سختى مشغول قتال شدند ، ابتدا سلطان بايزيد غالب و بعد مغلوب گرديد و به طرف آماسيه گريخت ، و در اينجا دو سه نفر از ملازمان معتبر خود را كشته سرهاى ايشان را با عريضهاى نزد سلطان سليمان خان فرستاد و در عريضه عرض كرد كه صاحبان اين سرها مرا تحريك بر مخالفت مىنمودند اگر سلطان از سر تقصير من